سورمه

 
بغضی که در اندیشه لبخند شدن بود
نویسنده : نامیرا (امیرحسین نورالدینی شاه ابادی) - ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۳
 


تقدیر و سرشتم همه در بند شدن بود
یک فاجعهٔ قطبی و یخ بند شدن بود

در جنگلی از سرو شب قحطی باران
هی تیر و تبر خوردن و آوند شدن بود

رگ‌ها تهی از خون شده بودند من اینم
یک قلب که آماده پیوند شدن بود

افسوس که دلهای مجاور همه از سنگ
در فکر هوسهای دماوند شدن بود

یک عمر زمستان شده بودم خوره من
رویای شب آخر اسفند شدن بود

بیچاره دلم مثل خودم تا شب مرگش
در حسرت یک ثانیه خرسند شدن بود

از دید خودم نام من اینست بگوئید
بغضی که در اندیشه لبخند شدن بود


 
comment نظرات ()