سورمه

 
باز هم رباعی
نویسنده : نامیرا (امیرحسین نورالدینی شاه ابادی) - ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

١

‌ای هر چه قشنگ نام ِ زیبای شما

هم سفرهٔ جنگ ،نام ِ زیبای شما

تنها به همین ،دل ِجماعت خوش بود

یک کوچهٔ تنگ ،نام زیبای شما

٢

تصویر تو از ترانه ایی رد نشده است

راه تو ،به هیچ ذره‌ای سد نشده است

تو مقصد خویش را «خدا» می‌دیدی

قلب تو ،مسیر یا و باید نشده است

٣

در حنجره‌ام نام ِ شما جا شده است

با حس ِ شما غزل ،چه زیبا شده است

از هرم ِحضور ارغوانی شما

در دفتر من ،ترانه پیدا شده است

۴

با خونِ تو ،ما وضویی از نو کردیم

یک بودنِ خویش را ببین دو کردیم

در بحبوحه ی غریب این شهر شلوغ

با چفیه ی‌ تو گناه کادو کردیم

۵

رستم به خدا،به گَرد پایت نرسد

سیمرغ! ولی نه، به هوایت نرسد

توبُغض انالحق ِ معاصر هستی

افسوس! به گوش ِ ما صدایت نرسد

۶

باران شدید آخرین حرفش بود

یک شعرسپید آخرین حرفش بود

از اولِ عمر، از رهایی می‌گفت

تابوتِ «شهید»، آخرین حرفش بود

و

«تقدیم به شاعرشهید، حسین ارسلان»


در وصفِ تو آسمان خبر خواهد شد

با تو ،شبِ تیره‌مان سحر خواهد شد

تو می‌روی و خاک، اگر جای تو نیست

این خاکِ فقیر معتبر خواهد شد


 
comment نظرات ()
 
 
یک رباعی دفاع مقدسی
نویسنده : نامیرا (امیرحسین نورالدینی شاه ابادی) - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٧
 

اندوه تو رنگ ارغوانی دارد

غم با تو هنوز همزبانی دارد

بی پایی وبی دستی و ...اینها

 یک ترجمه ی ناب جهانی دارد

 

٢

خط روی بهار و بوی باران زده ایم

دندان به گرفتن لب نان زده ایم

یک باب مغازه بود و ما در جلویش

با نام شهید یک اتوبان زده ایم


 
comment نظرات ()
 
 
یک رباعی برای شهدا
نویسنده : نامیرا (امیرحسین نورالدینی شاه ابادی) - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٦
 

دروصف تو اسمان خبرخواهد شد

باتو شب تیره مان سحر خواهد شد

 

تومیروی و خاک اگر جای تو نیست

این خاک فقیر معتبر خواهد شد


 
comment نظرات ()