سورمه

 
سفر و یک چمدان است و نگاهی شرجی
نویسنده : نامیرا (امیرحسین نورالدینی شاه ابادی) - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٠
 

 

از کتابِ «اینجاکویر، دغدغه،باران»:

 

طرح یک پنجره و قاب برایم مانده است
و غمی مثل تو نایاب برایم مانده است

شب سرآمد، تو به ذهنم نرسیدی، حالا
سحرو دغدغهٔ خواب برایم مانده است

سفر و یک چمدان است و نگاهی شرجی
از تو یک صحنه جذاب برایم مانده است

پس از آن واقعه آتش به غزل‌ها آمد
چقدر واژهٔ بی‌تاب برایم مانده است

رفتی و بوی محاقت به مشامم برخورد
حسرت یک شب مهتاب برایم مانده است

و دلم گوشه‌ای ازخاک کویر افتاد و
عطش خشک‌ترین آب برایم مانده است

با تو اندیشهٔ فتح همه دریا با من
گرچه این برزخ مرداب برایم مانده است

می‌رسی آخر این شعر که جایت خالی
دو سه تا قافیه ناب برایم مانده است


 
comment نظرات ()