سورمه

 
یک غزل
نویسنده : نامیرا (امیرحسین نورالدینی شاه ابادی) - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٤
 

میرسد عید وبهاروبوی رنگ تازه ای

من ولی افتاده ام در تنگ تنگ تازه ای

واژه ها باخستگی ازدفترم ر د میشوند

باز میخوانم ولی شعر قشنگ تازه ای

هر که امد شهر دل را قتل وغارت کردورفت

مانده در پس کوچه ها تیمور لنگ تازه ای

دوستان سابقم در ارزوی خون من

دشمنان درجستجوی طرح جنگ تازه ای

هرچه تیر امد بروی سایه ام کاری نکرد

یار همراهم نشسته با تفنگ تازه ای

هرچه پارو میزنم ساحل گریزان میشود

روی دریا سرخ از خون نهنگ تازه ای


 
comment نظرات ()